سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
در واپسین دهههای سده بیستم، هژمونی دلار نه تنها یک واقعیت پولی، بلکه ستون فقرات نظم اقتصادی لیبرال به شمار میرفت. دلار صرفاً ارز یک کشور نبود؛ زبان مشترک مبادلات، معیار ذخیره ارزش و لنگر انتظارات تورمی در گسترهای از توکیو تا فرانکفورت بود. اما اکنون، با جابهجایی وزنههای اقتصادی به سمت شرق و ظهور قدرتهای تجدیدطلب، پرسش از آینده دلار دیگر یک تمرین نظری نیست، بلکه به کانون مباحث ژئواکونومیک بدل شده است. اگر جهان به سوی نظمی چندقطبی در حال حرکت است، پرسش بنیادین آن است که آیا این چندقطبی شدن، سپهر پولی را نیز در خواهد نوردید؟ برای فهم جایگاه کنونی دلار، باید به خاستگاه ممتاز آن بازگشت. پس از فروپاشی نظام برتون وودز در ۱۹۷۱، بسیاری مرگ قریبالوقوع دلار را پیشبینی کردند. اما برخلاف آن پیشبینیها، دلار نه تنها تضعیف نشد، بلکه به دلیل عمق بازارهای مالی آمریکا، حاکمیت قانون و نقدشوندگی بیرقیب، به اصطلاح «امتیاز گزاف» خویش را تثبیت کرد. این امتیاز به ایالات متحده اجازه میدهد کسریهای تجاری مزمن را بدون فشار تراز پرداختها تحمل کند و در عین حال، هزینههای ژئوپلیتیک را از طریق اهرم مالی تأمین نماید. اما همین امتیاز، به تدریج به نقطه ضعفی سیاسی تبدیل شده است؛ زیرا ابزاریسازی دلار برای اهداف تحریمی، اعتماد شرکای تجاری را فرسوده و انگیزه برای جستوجوی جایگزینها را تقویت کرده است. در این میان، ظهور چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان، جدیترین چالش ساختاری برای نظم پولی تکقطبی را رقم زده است. پکن با راهاندازی سامانه پرداخت برونمرزی یوان، توسعه قراردادهای سوآپ دوجانبه و تشویق تجارت با ارزهای ملی، در صدد است تا وابستگی ساختاری خود به دلار را کاهش دهد. با این حال، یوان هنوز از سه پیششرط اساسی یک ارز ذخیره جهانی بیبهره است: عمق بازار سرمایه، شفافیت نهادی و اطمینان حقوقی. تا زمانی که بانک مرکزی چین کنترل سرمایه را حفظ کند و بازار اوراق قرضه این کشور عمق لازم را نداشته باشد، یوان بیشتر یک ابزار منطقهای باقی خواهد ماند تا رقیبی تمامعیار برای دلار. همزمان، تجربه یورو نشان داد که حتی یک ارز مشترک با پشتوانه اقتصادی بزرگ نیز نمیتواند به آسانی جایگاه دلار را تصاحب کند. بحران بدهیهای حاکمیتی در منطقه یورو، نبود اتحاد مالی و ناهمگونی ساختاری اعضا، جذابیت یورو را به عنوان یک دارایی امن محدود کرده است. یورو سهمی معنادار در ذخایر جهانی دارد، اما به دلیل نبود یک وزارت خزانهداری واحد و نبود اوراق قرضه مشترک، نمیتواند عمق نقدشوندگی لازم را برای رقابت با اوراق خزانهداری آمریکا فراهم آورد. با این همه، آنچه معادله را پیچیدهتر میکند، نه ظهور یک ارز جایگزین، بلکه افول تدریجی اعتماد نهادی به ساختارهای جهانی است. تحریم روسیه و مسدودسازی ذخایر ارزی آن پس از ۲۰۲۲، یک زلزله ژئوفایننسی بود. برای نخستین بار، بسیاری از کشورها دریافتند که داراییهای دلاری آنان نیز ممکن است در یک بحران سیاسی گروگان گرفته شود. این رویداد، انگیزه کشورهایی چون هند، برزیل، عربستان و حتی متحدان سنتی آمریکا را برای تنوعبخشی به سبد ارزی افزایش داد. به عبارت دیگر، مسئله دیگر رقابت یوان با دلار نیست، بلکه بحران مشروعیت دلار به عنوان یک کالای عمومی جهانی است. در چنین فضایی، مفهوم «نظام پولی چندقطبی» دیگر یک آرمان هنجاری نیست، بلکه روندی واقعی اما تدریجی است. در این نظم، احتمالاً شاهد شکلگیری بلوکهای پولی منطقهای خواهیم بود: دلار در نیمکره غربی، یورو در اروپا و بخشهایی از آفریقا، یوان در آسیای شرقی و شاید یک ارز دیجیتال یا سبدی از ارزهای نوظهور در جنوب جهانی. این چندقطبی شدن لزوماً به معنای فروپاشی دلار نیست، بلکه به معنای پایان انحصار بیچونوچرای آن است. سهم دلار از ذخایر جهانی از بالای ۷۰ درصد در آغاز قرن به حدود ۵۸ درصد کاهش یافته و این روند، هرچند کند، برگشتناپذیر به نظر میرسد. نتیجه آنکه، آینده دلار در گرو سه متغیر بنیادین است: نخست، توانایی ایالات متحده در حفظ انسجام سیاست مالی و اجتناب از بحرانهای سقف بدهی و تعطیلی دولت؛ دوم، سرعت اصلاحات مالی در چین و اراده سیاسی آن برای بینالمللیسازی یوان؛ و سوم، واکنش نهادهای بینالمللی و بازارهای خصوصی به ریسکهای ژئوپلیتیک. اگر آمریکا از دلار به عنوان سلاح استفاده کند، متحدان و رقبا به یک اندازه انگیزه خواهند یافت تا زیرساختهای جایگزین بسازند. در مقابل، اگر واشنگتن به مدیریت مسئولانه بدهیها و پرهیز از سیاستهای یکجانبه تن دهد، دلار میتواند همچنان «اولین میان برابرها» باقی بماند. جهان به سوی نظمی میرود که در آن دیگر هیچ ارزی ادعای سلطه مطلق ندارد. دلار احتمالاً جایگاه خود را به عنوان ارز مرجع حفظ خواهد کرد، اما از تخت پادشاهی به صندلی ریاست یک شورای چندنفره تنزل خواهد یافت. این گذار، نه یک فروپاشی ناگهانی، بلکه فرسایشی آرام و پرتنش خواهد بود. و در این گذار، آنچه بیش از هر چیز تعیینکننده است، نه حجم ذخایر ارزی، بلکه اعتماد سیاسی و ظرفیت نهادی برای مدیریت بحرانهاست. دلار تا زمانی که ایالات متحده قادر به تولید اعتماد باشد، زنده است؛ اما اعتماد، شکنندهترین کالای اقتصاد بینالملل است.