سرمقاله

وقتی یمن زمین بازی را تغییر می‌دهد! ‪/‬ محمدعلی وکیلی

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • پروتز چیست؟ (صفر تا صد به همراه انواع و نحوه انتخاب)
  • هفتادوهفتمین شعبه خودرو۴۵ در سعادت‌آباد افتتاح شد
  • محسن بزرگ‌زاده، معاون بازاریابی و شبکه فروش بیمه سرمد؛ هم‌افزایی با بانک صادرات ایران، کلید توسعه بازار بیمه سرمد
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 63144  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 21 شه‍ 1405
    وقتی یمن زمین بازی را تغییر می‌دهد! ‪/‬ محمدعلی وکیلی

    آنچه امروز در یمن در حال وقوع است را اگر صرفاً یک پیشروی نظامی حوثی‌ها یا سقوط یک شهر دیگر در جنگ طولانی یمن بدانیم، اصل ماجرا را ندیده‌ایم. اهمیت تحولات اخیر در این است ،بازیگری که سال‌ها در محاصره نظامی و سیاسی قرار داشت؛ اکنون در حال انتقال میدان نبرد از عمق یمن به یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های تجارت و انرژی جهان است. تصرف مخا و پیشروی نیروهای حوثی در امتداد ساحل دریای سرخ و نزدیک‌شدن آنها به جزایر و نقاط راهبردی پیرامون باب‌المندب، دقیقاً از همین منظر اهمیت دارد. اینجا دیگر صرفاً جنگ بر سر یمن نیست؛ جنگ بر سر جغرافیای قدرت است. سال‌ها عربستان و امارات با اتکا به برتری هوایی، تجهیزات پیشرفته، منابع مالی عظیم و نیروهای محلی، تلاش کردند مسئله یمن را از طریق برتری نظامی حل کنند. تصور این بود که می‌توان با برتری تکنولوژیک، پایتخت را تحت فشار گذاشت، مراکز حیاتی را تصرف کرد و اراده سیاسی حوثی‌ها را درهم شکست.ودرروزهای اخیرتلاش کردند به روش سوریه اورا فتح کنند. کوهستان‌های یمن، ساختار اجتماعی آن، تجربه تاریخی قبایل و مهم‌تر از همه توان جنگ نامتقارن، اجازه ندادند محاسبات روی کاغذ به واقعیت میدان تبدیل شود. حوثی هافهمیدند اگر نمی‌توانند با جنگنده و تانک با عربستان و متحدانش رقابت کنند، می‌توانند نقطه‌ای را پیدا کنند که در آن، قیمت یک موشک یا پهپاد با قیمت یک ناو یا جنگنده قابل مقایسه نیست؛ اما اثر راهبردی آن می‌تواند بسیار بزرگ‌تر از هزینه‌اش باشد. تا دیروز مسئله این بود که چگونه یمن محاصره شود؛ امروز مسئله این است که چگونه می‌توان از تبدیل‌شدن یمن به یک اهرم محاصره منطقه‌ای جلوگیری کرد.بن سلمان دراین چند روز از ترامپ تا عاصم منیر واردوغان برای درهم کوبیدن حوثی ها متوسل شد ولی تاکنون ناموفق بوده است . باب‌المندب دروازه دریای سرخ و یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های تجارت جهانی است؛ مسیر دریایی آسیا به اروپا از این منطقه و کانال سوئز عبور می‌کند و اختلال در آن می‌تواند هزینه حمل‌ونقل، بیمه و انرژی را افزایش دهد. تجربه حملات حوثی‌ها از سال ۲۰۲۳ نیز نشان داد که حتی بدون کنترل رسمی تنگه، توان ایجاد ناامنی در آن می‌تواند شرکت‌های کشتیرانی را به تغییر مسیر وادار کند. بنابراین، مسئله فقط «بستن باب‌المندب» نیست. گاهی لازم نیست تنگه‌ای را ببندی؛ کافی است عبور از آن را پرهزینه و ناامن کنی. این همان چیزی است که قدرت نامتقارن را به یک قدرت ژئوپلیتیک تبدیل می‌کند. عربستان یک بار دیگر با مسئله‌ای به نام «زمین» مواجه شده است. امنیت عربستان فقط در مرزهای زمینی‌اش تعریف نمی‌شود. امنیت صادرات انرژی، بنادر دریای سرخ، مسیرهای کشتیرانی و حتی پروژه‌های بلندپروازانه اقتصادی آن، به محیط امنیتی پیرامونش وابسته است. اگر حوثی‌ها بتوانند حضور خود در ساحل دریای سرخ راتثبیت کنند، معادله برای عربستان دشوارتر خواهد شد؛ زیرا ریاض با یک دشمن در مرز جنوبی مواجه نیست، بلکه با یک اهرم ژئوپلیتیک در مجاورت یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجاری جهان مواجه است. و این همان جایی است که یک گروه مسلح محلی، ناگهان به یک بازیگر بین‌المللی تبدیل می‌شود. اما شاید مهم‌ترین پرسش این باشد: این تحولات برای ایران چه معنایی دارد؟ پاسخ را نباید صرفاً در رابطه تهران و انصارالله جست‌وجو کرد. اهمیت واقعی در این است که یک بازیگر همسو با ایران توانسته است جغرافیای خود را به بخشی از قدرت بازدارندگی منطقه‌ای تبدیل کند. ایران یک قدرت دریایی در خلیج فارس است و هرمز در مجاورت قلمرو آن قرار دارد. حوثی‌ها نیز در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که بر یکی از مهم‌ترین مسیرهای ورود و خروج به دریای سرخ اشراف دارد. این دو جغرافیا در کنار هم یک پیام مهم برای رقبای ایران دارند: فشار بر ایران دیگر الزاماً محدود به مرزهای ایران باقی نمی‌ماند. ممکن است یک تصمیم در واشنگتن، تل‌آویو یا ریاض، پیامدهای آن را نه فقط در هرمز، بلکه در باب‌المندب نیز نشان دهد. هرمز و باب‌المندب دو تنگه یکسان نیستند و نباید آنها را با یکدیگر اشتباه گرفت. اما از منظر راهبردی، هر دو یک حقیقت را یادآوری می‌کنند: جهان صنعتی امروز به چند گلوگاه جغرافیایی وابسته است. قدرت‌های بزرگ می‌توانند ناوگان بسازند، هواپیماهای فوق‌پیشرفته تولید کنند و سامانه‌های موشکی چندلایه ایجاد کنند؛ اما هنوز نمی‌توانند جغرافیا را از میان بردارند. ایران در هرمز یک موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز دارد و یمن در باب‌المندب. اگر این دو نقطه در یک منظومه امنیتی منطقه‌ای دیده شوند، محاسبه آمریکا، اسرائیل و حتی کشورهای عربی خلیج فارس پیچیده‌تر می‌شود. به همین دلیل است که تحولات یمن فقط مسئله عربستان نیست؛ مسئله آمریکا نیز هست. در اینجا یک چریک یمنی، با یک سامانه ارزان‌قیمت، می‌تواند بخشی از قدرت یک ناوگان میلیارددلاری را خنثی کند. حوثی‌ها نشان دادند که می‌توان زمین بازی را تغییر داد. ایران باید نشان دهد که می‌توان معنای بازی را نیزتغییردهد. پیش‌تر نوشته‌ام که هرمز را می‌توان بخشی از تقدیر ژئوپلیتیک ایران دانست. هرمز، تقدیر ایران است و باب‌المندب می‌تواند یکی از تقدیرات راهبردی ایران باشد. نه از آن جهت که ایران مالک باب‌المندب است؛ بلکه از آن جهت که تحولات این منطقه می‌تواند به بخشی از معادله امنیتی ایران تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که جغرافیا با سیاست پیوند می‌خورد. به فرموده مولانا: «تدبیر کند بنده و تقدیر نداند تدبیربه تقدیر خداوند چه ماند»اکنون پرسش مهم اینکه ایران باکدام کارت میتواند زمین بازی کنونی را بنفع منافع ملی تغییردهد ؟ برخی میگویند تنها باکارت ساخت بمب هسته ای امکان پذیراست . بعضی معتقدند باکارت خروج از ان پی تی وبرخی هم همچنان مذاکره ‌وتفاهم را تنها کارت تغییرزمین میدانند.