سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
در سالهایی که ایران و هلند وارد پنجمین سده روابط خود شده اند ، بازخوانی تجربه تاریخی هلند فقط مطالعه یک شریک قدیمی نیست؛ تأملی است بر یکی از ماندگارترین روایتهای ملتسازی در جهان مدرن. در جهان امروز، کمتر موزه بزرگی را میتوان یافت که ردپایی از هلند در آن نباشد. از سالنهای لوور در پاریس و آن سوتر در برلین تا موزه متروپولیتن نیویورک، از گالری ملی واشنگتن و لندن تا موزه هرمیتاژ سن پترزبورگ ، نامهایی چون ونگوگ و ورمیر بارها پیش چشم مخاطب ظاهر میشوند. این حضوری فراتر از جغرافیاست. گویی کشوری کوچک در شمال غربی اروپا توانسته است بخشی از حافظه بصری جهان را به خود اختصاص دهد. اما حافظه هلند تنها بر دیوار موزهها آویخته نشده است. در ادبیات نیز چنین است. از مولتاتولی، نویسنده ماکس هاولار (Max Havelaar) که یکی از نخستین نقدهای بزرگ استعمار را نوشت، تا هری مولیش که زخمهای جنگ جهانی دوم را به ادبیات اروپا آورد، و سیس نوتبوم که سفر، زمان و هویت را به یکی از ماندگارترین دغدغههای ادبیات معاصر بدل کرد. در همین حافظه ادبی است که نام آنه فرانک نیز حضور دارد؛ دختری نوجوان که دفترچه خاطراتش از مرزهای هلند فراتر رفت و به یکی از شناختهشدهترین اسناد اخلاقی قرن بیستم بدل شد. هلند در حافظه جهان تنها از پرسپکتیو آثار هنریاش حضور ندارد؛ از منظر شیوهای که جهان را فهمیده، روایت کرده و به خاطر سپرده نیز به یاد آورده میشود. پرسش اینجاست: چه چیزی یک ملت را در حافظه جهان ماندگار میکند؟ هر ملت را میتوان با مسئلههایی شناخت که برای حل آنها برخاسته است. بنابراین شاید تاریخ را بتوان از زاویهای دیگر نیز خواند: نه به مثابه فهرستی از جنگها، پادشاهان و قراردادها، بلکه به عنوان روایت چالش هایی که ملتها با آنها روبهرو شدهاند و راهحلهایی که برایشان یافتهاند. از این منظر، هلند یکی از جذابترین نمونههای تاریخ جهان است؛ زیرا مسئلههایی که با آنها روبهرو شد، اغلب از اندازه جغرافیای خود کشور بزرگتر بودند. نخستین مسئله، آب بود. هلند در معنایی بسیار واقعی، کشوری است که بخشی از آن پایینتر از سطح دریاست. سرزمینی که اگر شبکه پیچیده سدها، خاکریزها و سامانههای مدیریت آب از کار بیفتد، دوباره به دریا بازخواهد گشت. بسیاری از تمدنها کوشیدهاند طبیعت را شکست دهند؛ هلندیها آموختند با آن مذاکره کنند. برای مخاطب ایرانی، این تجربه چندان بیگانه نیست. همانگونه که ایران بخشی از بقای خود را در نسبت با کمآبی، قنات و مهندسی آب تعریف کرده است، هلند نیز بخش مهمی از هویت خود را در مواجهه با آب ساخته است. با این تفاوت که در یک سو مسئله کمبود آب قرار داشت و در سوی دیگر، وفور تهدیدکننده آن. هر دو تمدن، به شکلی متفاوت، از دل یک مسئله طبیعی به نوعی فرهنگ زیستن رسیدند. پروژه عظیم Delta Works در قرن بیستم، که از بزرگترین طرحهای مهندسی تاریخ به شمار میرود، صرفاً یک پروژه عمرانی نبود؛ ادامه سنتی چندصدساله بود که در آن جامعه هلند آموخته بود بقا نه در غلبه بر طبیعت، بلکه در فهم آن نهفته است. اما مسئله آب تنها آغاز ماجرا بود. در سده هفدهم، هنگامی که اسپانیا مسیرهای سنتی تجارت را محدود کرد، هلند با بحران تازهای روبهرو شد. بسیاری از کشورها در چنین شرایطی کوچک میشوند؛ هلند بزرگتر شد. نتیجه این بحران، شکلگیری کمپانی هند شرقی هلند (Dutch East India Company – VOC) بود؛ نهادی که بسیاری آن را نخستین شرکت چندملیتی تاریخ میدانند. آنها فقط یک شرکت تجاری نبودند. پاسخی بودند به این پرسش که چگونه میتوان سرمایههای پراکنده را برای پروژهای جهانی گرد آورد. از دل همین تجربه بود که مفهوم شرکت سهامی عام و بعدها بازارهای مدرن سرمایه توسعه یافتند. امروز بورس را بدیهی میپنداریم، اما در زمان خود، نوعی نوآوری تمدنی بود. همانگونه که تب لاله (Tulip Mania)، که بعدها به عنوان نخستین حباب مالی ثبتشده تاریخ شناخته شد، صرفاً داستان افزایش قیمت یک گل نبود؛ بلکه نشانه ظهور شکل تازهای از اقتصاد و تخیل مالی بود. در اینجا حافظه فرهنگی از سیاست فراتر میرود. ملتها فقط با جنگها در تاریخ نمیمانند؛ با نهادهایی که میسازند نیز در حافظه جهان جای میگیرند. سیمون شاما در کتاب شرمساری ثروت (The Embarrassment of Riches) نشان میدهد که چگونه فرهنگ هلندی از دل تجارت، مذهب، شهرنشینی و مبارزه دائمی با آب شکل گرفت. در این روایت، ثروت صرفاً یک دستاورد اقتصادی نیست؛ بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه است. گویی هلند از همان آغاز آموخته بود که مسئلههای مادی و معنوی را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. در «Gangs of New York» (دار و دستههای نیویورکی)، مارتین اسکورسیزی در یکی از کوتاهترین و معنادارترین دیالوگهای فیلم، ریشه هلندی نیویورک را خاطر نشان می کند. هنگامی که آمستردام نام خود را میگوید، بیل قصاب پاسخ میدهد: «Amsterdam? I'm New York.» این جمله، فراتر از یک بازی زبانی، یادآور دگرگونی نام و هویت این شهر است: نیویورکی که پیش از آن «New Amsterdam» نام داشت و پس از تسلط انگلیسیها در 1664 به «New York» تغییر نام یافت. خود «York» نیز به شهر تاریخی York در انگلستان بازمیگردد و در ساخت نام «Yorkshire» نیز حضور دارد؛ نمونهای گویا از زبانشناسی تاریخی و توپونیمی، یعنی مطالعه ریشه و دگرگونی نامهای جغرافیایی که میتوان در آن ردپای جابهجایی قدرتها و فرهنگها را در خود نامها خواند. این هم نمونه ای دیگر در آن سوی اقیانوس اطلس ، چه بسا امروز هم در حافظه شهر، لایهای هلندی هنوز باقی مانده است؛ همانگونه که رنگ نارنجی، برگرفته از ویلیام اورانژ، هنوز در فرهنگ عمومی هلند حضوری نمادین دارد. گاه یک ملت از طریق مرزهایش در جهان حضور ندارد؛ از طریق شهرهایی که ساخته، مسیرهایی که گشوده و نهادهایی که بنیان نهاده است، در حافظه جهانی ماندگار میشود. این ماندگاری فقط به گذشته تعلق ندارد. نگارنده این سطور که سالیان بسیاری از زندگی حرفهای خود را در صنعت هواپیمایی گذرانده است، بارها با نام KLM مواجه شده؛ نامی که برای فعالان هوانوردی صرفاً یک برند نیست. KLM که در سال ۱۹۱۹ تأسیس شد، قدیمیترین شرکت هواپیمایی جهان است که هنوز با نام اصلی خود فعالیت میکند. در جهانی که شرکتها میآیند و میروند، دوام یک قرن فعالیت خود به نوعی حافظه نهادی تبدیل شده است. این استمرار تاریخی تصادفی نیست. از کشتیهای VOC در قرن هفدهم تا هواپیماهای KLM در قرن بیستم، از نوآوریهای صنعتی فیلیپس (Philips) تا فناوری پیچیده ASML در قرن بیستویکم، یک الگوی مشترک دیده میشود: توانایی تبدیل مسئله به راهحل و راهحل به نهاد. فیلیپس تنها یک شرکت صنعتی نبود؛ بخشی از ورود هلند به عصر صنعت بود. همانگونه که ASML بخشی از ورود این کشور به قلب رقابت فناوری معاصر است. اگر کشتیهای VOC نماد جهانیشدن قرن هفدهم بودند، ماشینهای ASML را میتوان کشتیهای قرن بیستویکم دانست؛ ابزارهایی که نه ادویه، بلکه آینده فناوری را جابهجا میکنند. در روزگاری که اقتصاد جهان به ریزتراشهها وابسته است، نقطهای کوچک در هلند نقشی تعیینکننده در یکی از مهمترین رقابتهای فناوری عصر ما ایفا میکند. گویی مسئلهها تغییر میکنند، اما خصلت پاسخگویی باقی میماند. از این منظر، تاریخ هلند را میتوان نه به مثابه رشتهای از پیروزیها، بلکه به مثابه زنجیرهای از پاسخها خواند. البته حافظه فرهنگی فقط از مسیر اقتصاد و فناوری ساخته نمیشود. نامهایی چون رامبراند و تِر بروخن ، همانقدر در حافظه جهان حضور دارند که نامهایی چون KLM یا ASML. همانگونه که ماکس هاولار در حافظه ادبی جهان باقی مانده، دفترچه خاطرات آنه فرانک نیز به بخشی از وجدان اخلاقی قرن بیستم بدل شده است. این همان نقطهای است که تاریخ به حافظه تبدیل میشود. هلند نه بزرگترین کشور جهان است، نه پرجمعیتترین و نه قدرتمندترین ساختار نظامی. اما از سده هفدهم تا امروز، بارها توانسته است برای مسئلههای زمانه خود راهحلهایی بیابد که فراتر از مرزهایش اثر گذار بوده اند. از مدیریت آب تا تجارت جهانی، از بازار سرمایه تا هوانوردی، از نقاشی تا فناوری. شاید راز ماندگاری ملتها نیز در همین باشد. تاریخ، حافظه رویدادهاست؛ اما حافظه فرهنگی، حافظه راهحلهاست. ما ملتها را فقط به خاطر آنچه بر آنها گذشته به یاد نمیآوریم؛ به خاطر آنچه برای غلبه بر دشواریهای خود آفریدهاند نیز به خاطر میسپاریم. آنچه در حافظه جهان باقی میماند، خود مسئلهها نیست؛ کیفیت پاسخهایی است که ملتها به آنها دادهاند. از این منظر، هلند فقط کشوری در نقشه اروپا نیست. روایتی است از مواجهه خلاقانه با مسئلهها؛ از آب تا بازار، از بوم نقاشی تا ریزتراشه. برخی ملتها سرزمین خود را میسازند. برخی دیگر، حافظه جهان را. و هلند، شاید از معدود کشورهایی باشد که هر دو را همزمان ساخته است. * نویسنده و مترجم ادبی؛ پژوهشگر هنر و حافظه فرهنگی