سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
در اقتصاد سیاسی امروز، قدرت فقط در اختیار داشتن سرزمین و مرزهای بیشتر نیست. کشورهایی که بتوانند جریان کالا، انرژی، سرمایه و فناوری را کنترل و هدایت کنند، میتوانند نفوذ بیشتری در اقتصاد جهانی به دست آورند. به همین دلیل کریدورها دیگر فقط مسیرهایی برای عبور نیستند. آنها به بخشی از رقابت قدرت ها تبدیل شدهاند؛ رقابتی که در آن هر کشور تلاش میکند جایگاه خود را در مسیرهای مهم تجارت جهانی حفظ کند و در مقابل، وابستگی خود به مسیرهای دیگران را کاهش دهد. کاربرد کریدورها در ابتدا ساده است ؛ کالا را سریعتر و با هزینه کمتر از یک نقطه به نقطه دیگر میرسانند. اما موضوع همین نیست، وقتی یک مسیر بتواند زمان حملونقل را کاهش دهد و دسترسی به بازارهای بزرگ را آسانتر کند، به تدریج در اطراف خود بندر، مرکز لجستیکی، منطقه صنعتی و سرمایهگذاری ایجاد میکند. در این شرایط، کشوری که در این مسیر قرار گرفته فقط از حق ترانزیت درآمد کسب نمیکند، بلکه میتواند به یک نقطه مهم در شبکه اقتصاد جهانی تبدیل شود. به همین دلیل است که رقابت بر سر کریدورها در واقع رقابت بر سر جایگاه کشورها در اقتصاد جهانی است. در اقتصاد جهانی امروز، ساخت یک خط راهآهن، یک بندر یا یک مسیر انرژی میتواند اهمیت جغرافیایی یک منطقه را تغییر دهد. ممکن است بندری که برای سالها اهمیت چندانی نداشته، با اتصال به یک کریدور جدید به یکی از مراکز اصلی تجارت تبدیل شود و در مقابل، مسیر دیگری که در گذشته اهمیت بیشتری داشته، سهم خود را از دست بدهد. از همینجا میتوان فهمید که چرا کریدورها فقط موضوع حمل و نقل نیستند و چرا پای سیاست و قدرت به آنها باز می شود. اینجا مفهوم ژئواکونومی اهمیت پیدا می کند. قدرت های بزرگ تلاش میکنند از ابزارهای اقتصادی برای تقویت موقعیت سیاسی و راهبردی خود استفاده کنند. سرمایهگذاری در بندر، ساخت راهآهن، تامین مالی پروژهها و حتی تعیین استانداردهای فنی میتواند در ظاهر یک اقدام اقتصادی باشد، اما نتیجه آن میتواند افزایش نفوذ یک کشور در منطقه باشد. چین با ابتکار کمربند و جاده، هند با طرحهای اتصال به غرب آسیا و اروپا، روسیه با مسیرهای اوراسیایی و کریدور شمال-جنوب، ایران با تلاش برای تثبیت نقش ترانزیتی خود و ترکیه با طرح های اتصال آسیای مرکزی به اروپا، همگی به دنبال آن هستند که در جغرافیای جدید جریانهای اقتصادی جایگاه بهتری پیدا کنند. کریدورها در کنار ایجاد همکاری، وابستگی هم ایجاد می کنند. کشوری که کالای خود را از یک مسیر مشخص به بازار میرساند، به امنیت و استمرار آن مسیر نیاز دارد. کشور ترانزیتی هم به سرمایه و تجارت نیازمند است و کشور مقصد نیز به دسترسی مطمئن و ارزان. بنابراین همه طرف ها به یکدیگر وابسته می شوند. اما اگر این وابستگی بیش از حد به یک مسیر یا یک گلوگاه متمرکز شود، همین همکاری میتواند به نقطه ضعف تبدیل شود. بنابراین میتوان گفت که، وابستگی زمانی به ابزار قدرت تبدیل شده که یک کشور یا یک بازیگر بتواند از موقعیت خود در شبکه برای افزایش هزینه دیگران استفاده کند. کانال سوئز نمونه روشنی از این وضعیت است. بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ نشان داد که کنترل یک مسیر حیاتی چگونه عامل مستقیم یک مناقشه سیاسی و نظامی میشود. انسداد کانال در سال ۲۰۲۱ نیز نشان داد که حتی بدون جنگ، اختلال در یک گلوگاه مهم بر تجارت و زنجیره تامین در نقاط مختلف جهان اثرات عمیقی دارد. درباره تنگه مالاکا نیز نگرانی چین از وابستگی به یک مسیر محدود، یکی از دلایلی بوده که این کشور را به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین و توسعه شبکه های ارتباطی سوق داده است. مسئلهای که باید به آن توجه کرد این است که، جنگ کریدوری لزوما به معنای جنگ نظامی نیست. رقابت می تواند خیلی زودتر آغاز شود. یک کشور ممکن است با سرمایهگذاری در یک مسیر جدید، مسیر رقیب را از نظر اقتصادی کم اهمیت کند. کشور دیگری ممکن است تلاش کند با فشار سیاسی یا تحریم، سرمایهگذاری در یک کریدور را دشوار کند. ایجاد مسیرهای رقیب، کنترل بنادر و گلوگاه ها و تلاش برای جذب کشورهای بیشتر به یک شبکه، همگی بخشی از همین رقابت هستند. در شرایط شدیدتر،تنشها به امنیت زیرساخت ها و حتی تهدید آنها ممکن است برسد. بنابراین جنگ کریدوری سال ها قبل از آنکه به یک درگیری نظامی تبدیل شود، میتواند در حوزه اقتصاد و سیاست آغاز شده باشد. در نهایت، اهمیت کریدورها به یک مسیر مشخص محدود نمی شود. مسئله اصلی این است که در آینده چه کسی شبکه های بیشتری را در اختیار خواهد داشت و چه کشوری توانسته جریان های اقتصادی را به مسیرهای مورد نظر خود هدایت کند. هرچه ارزش اقتصادی یک کریدور بالاتر برود، ارزش ژئوپلیتیکی آنهم بیشتر می شود و در مقابل، انگیزه قدرتها برای حفاظت از آن یا محدود کردن مسیر رقیب افزایش پیدا میکند. به همین دلیل کریدورها هم عامل همکاری هستند و هم میدان رقابت. جغرافیای قدرت امروز فقط درباره تصرف سرزمین نیست؛ درباره کنترل اتصال و دسترسی است. شاید به همین دلیل، بخشی از رقابتهای آینده قدرتها نه در مرزها، بلکه در بندرها، راه آهن ها، گذرگاهها و مسیرهای تجاری شکل بگیرد.