سرمقاله

واشنگتن در چهارراه تصمیم؛ دیپلماسی یا تقابل؟ ‪/‬ سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • ثبت رکوردی تازه در مسیر توسعه بیمه سرمد؛
  • اجرای مؤثر خط‌مشی‌ها؛ ضرورتی برای تعالی صنعت بیمه
  • برگزاری «جشنواره ۲۳» بیمه ملت به مناسبت بیست‌وسومین سالروز تأسیس شرکت
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 64735  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 13 آب‍ 1405
    واشنگتن در چهارراه تصمیم؛ دیپلماسی یا تقابل؟ ‪/‬ سعید پای بند

    تحولات اخیر در مناسبات تهران و واشنگتن نشان می‌دهد که پرونده تقابل ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای حساس و تعیین‌کننده شده است؛ مرحله‌ای که در آن، هم‌زمان با افزایش تحرکات نظامی، کانال‌های دیپلماتیک نیز همچنان فعال‌اند. اظهارات دونالد ترامپ درباره احتمال ازسرگیری حملات نظامی، در کنار تداوم مذاکرات غیرمستقیم با میانجیگری قطر، بیانگر آن است که واشنگتن هنوز میان استفاده از ابزار نظامی و دستیابی به توافق سیاسی در حال ارزیابی هزینه‌ها و دستاوردهاست. گزارش‌های تازه حاکی از آن است که مذاکرات تهران و واشنگتن با میانجیگری قطر وارد مرحله تازه‌ای شده و موضوعاتی همچون بازگشایی تنگه هرمز، رفع محدودیت‌های اقتصادی و آغاز مجدد مذاکرات هسته‌ای در کانون رایزنی‌ها قرار گرفته است. در مقابل، ترامپ همچنان احتمال حملات مجدد را منتفی ندانسته و از باقی‌ماندن اهدافی در ایران سخن گفته است. در چنین شرایطی، می‌توان چند سناریوی اصلی را در محاسبات راهبردی آمریکا مورد بررسی قرار داد: یکی از مسیرهای پیش‌روی واشنگتن، حرکت به سمت توافقی مرحله‌ای و محدود است؛ توافقی که در آن، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش محدودیت‌های اقتصادی، تعیین تکلیف دارایی‌های مسدودشده ایران و آغاز مذاکرات هسته‌ای در چارچوبی مشخص دنبال شود. چنین توافقی لزوماً به معنای حل اختلافات بنیادین تهران و واشنگتن نیست، بلکه می‌تواند نوعی توقف مدیریت‌شده در چرخه تقابل باشد. برای ترامپ نیز این مسیر امکان ارائه تصویری از دستیابی به دستاورد دیپلماتیک را فراهم می‌کند؛ بدون آنکه ناچار باشد تمام مطالبات راهبردی خود را کنار بگذارد. سناریوی دوم؛ در این سناریو، آمریکا ممکن است به‌جای ورود به یک جنگ گسترده و فرسایشی، حملاتی محدود علیه برخی اهداف نظامی و راهبردی را در دستور کار قرار دهد. این گزینه می‌تواند با هدف اعمال فشار بیشتر بر تهران و تغییر محاسبات طرف ایرانی دنبال شود. همچنین گزارش‌ها نشان می‌دهد که هنوز تصمیم نهایی واشنگتن برای ازسرگیری عملیات نظامی اعلام نشده است. با این حال، مسئله اساسی آن است که هیچ تضمینی وجود ندارد یک عملیات محدود، در همان سطح باقی بماند. تجربه تقابل‌های پیشین نشان داده است که محاسبه نادرست درباره دامنه پاسخ طرف مقابل می‌تواند یک عملیات محدود را به بحرانی منطقه‌ای تبدیل کند. سناریوی سوم؛ این سناریو از پیچیده‌ترین گزینه‌های پیش‌روی آمریکاست. در صورت شکست مذاکرات و ازسرگیری حملات، احتمال دارد دامنه درگیری از محدوده اهداف نظامی فراتر برود و زیرساخت‌های انرژی، مسیرهای کشتیرانی، پایگاه‌های نظامی آمریکا و منافع متحدان منطقه‌ای واشنگتن را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در چنین وضعیتی، تنگه هرمز به یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین‌کننده معادله تبدیل خواهد شد. هرگونه اختلال طولانی‌مدت در جریان انتقال انرژی، نه‌تنها اقتصاد کشورهای منطقه، بلکه بازار جهانی نفت، تجارت بین‌المللی و حتی اقتصاد کشورهای غربی را با پیامدهای جدی مواجه می‌کند. نکته مهم آن است که حملات نظامی آمریکا الزاماً به معنای امکان کنترل تمام پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی یک جنگ گسترده نیست. ارزیابی‌های نظامی منتشرشده نیز درباره دشواری مهار دامنه درگیری و پیامدهای منطقه‌ای حملات مجدد هشدار داده‌اند. سناریوی چهارم واشنگتن ممکن است برای مدتی دیگر، سیاست فشار اقتصادی، محاصره دریایی، تحریم‌های هدفمند و تهدید نظامی را در کنار مذاکرات غیرمستقیم ادامه دهد. این رویکرد به آمریکا اجازه می‌دهد بدون پذیرش هزینه‌های فوری یک جنگ جدید، همچنان از ابزارهای فشار برای تغییر محاسبات تهران استفاده کند. در واقع، ممکن است کاخ سفید ترجیح دهد ابتدا از ظرفیت فشار اقتصادی و سیاسی بهره بگیرد و در صورت ناکامی، گزینه نظامی را دوباره روی میز قرار دهد. البته این سیاست نیز بدون هزینه نیست؛ زیرا طولانی‌شدن وضعیت نه جنگ و نه صلح، می‌تواند بی‌ثباتی منطقه‌ای را تشدید و هزینه‌های اقتصادی آن را به متحدان آمریکا نیز منتقل کند. در تحلیل رفتار واشنگتن نباید از متغیر سیاست داخلی آمریکا غافل شد. انتخابات میان‌دوره‌ای پانزده آبان ماه می‌تواند بر زمان‌بندی و شیوه تصمیم‌گیری دولت ترامپ اثرگذار باشد. گزارش رویترز نیز نشان می‌دهد که نگرانی‌های انتخاباتی و پیامدهای اقتصادی جنگ، در محاسبات دولت آمریکا درباره مدیریت بحران ایران نقش دارند. ترامپ از یک‌سو نیازمند نمایش قدرت و اثبات تحقق اهداف اعلام‌شده خود است و از سوی دیگر، با این واقعیت مواجه است که ادامه یک جنگ پرهزینه می‌تواند پیامدهای اقتصادی و سیاسی گسترده‌ای برای دولتش به همراه داشته باشد. بنابراین، تصمیم‌گیری درباره ایران صرفاً یک موضوع نظامی نیست؛ بلکه با اعتبار سیاسی رئیس‌جمهور آمریکا، آینده اقتصادی این کشور و موقعیت واشنگتن در نظام بین‌الملل پیوند خورده است. در سوی دیگر این معادله، ایران نیز باید با درک دقیق از مجموعه سناریوهای احتمالی، سیاستی مبتنی بر هوشیاری راهبردی اتخاذ کند. نه می‌توان همه تحرکات دیپلماتیک آمریکا را نشانه قطعی تمایل به توافق دانست و نه باید هرگونه مذاکره را صرفاً پوششی برای عملیات نظامی تلقی کرد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت ملی، آسیب‌پذیر خواهد بود و قدرت نظامی نیز بدون محاسبه دقیق پیامدهای سیاسی و اقتصادی، نمی‌تواند به‌تنهایی تضمین‌کننده امنیت پایدار باشد. در این میان، حفظ انسجام داخلی، تقویت توان دفاعی، مدیریت هوشمندانه اقتصاد و بهره‌گیری از ظرفیت کشورهای مؤثر منطقه‌ای، اهمیت مضاعف دارد. همچنین باید توجه داشت که کشورهای عربی منطقه، بیش از هر طرف دیگری از گسترش جنگ آسیب خواهند دید؛ ازاین‌رو، ظرفیت میانجیگری و نقش‌آفرینی دیپلماتیک آنان نباید نادیده گرفته شود. آنچه از مجموع تحولات برمی‌آید، این است که واشنگتن با مجموعه‌ای از گزینه‌های پرهزینه و پیچیده مواجه است. توافق محدود، حمله نظامی هدفمند، تداوم فشار اقتصادی و حتی ورود به مرحله‌ای جدید از تقابل، همگی در چارچوب سناریوهای قابل بررسی قرار دارند؛ اما هیچ‌کدام بدون هزینه و پیامد نخواهند بود. مسئله اصلی این است که آمریکا تا چه اندازه حاضر است برای تغییر معادلات منطقه‌ای هزینه بپردازد و آیا اساساً می‌تواند پیامدهای یک درگیری گسترده را مطابق خواسته خود مدیریت کند؟ به نظر می‌رسد آینده این بحران بیش از آنکه به نمایش قدرت نظامی وابسته باشد، به توانایی طرفین در تبدیل ابزارهای قدرت به دستاوردهای سیاسی بستگی دارد. در این میان، ایران باید ضمن حفظ آمادگی دفاعی و بازدارندگی مؤثر، دیپلماسی را نیز به‌عنوان ابزاری برای صیانت از منافع ملی فعال نگه دارد. در نهایت، باید به این واقعیت توجه داشت که در معادلات پیچیده امروز منطقه، آغاز یک جنگ ممکن است در اختیار تصمیم‌گیران باشد، اما پایان آن الزاماً تابع اراده آغازکنندگان نخواهد بود. و شاید مهم‌ترین پرسش پیش‌روی واشنگتن همین باشد: آیا آمریکا به دنبال توافقی برای پایان‌دادن به بحران است یا می‌خواهد با افزایش هزینه‌های تقابل، معادله‌ای را تغییر دهد که هنوز نسبت به پیامدهای آن اطمینان ندارد؟