سرمقاله

وقتی صندوق رأی، پاسخ جنگ را می‌دهد ‪/‬ سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • ذوب‌آهن اصفهان در مسیر تقویت مدیریت اقتصادی؛ سعید بهمنش معاون مالی و اقتصادی شد
  • ابعاد استاندارد سایبان خودرو برای یک و دو ماشین؛ قبل از نصب چه فضایی لازم است؟
  • جمالی‌نژاد: مدیران بومی ظرفیت‌های استان را بهتر می‌شناسند
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 64824  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 17 آب‍ 1405
    وقتی صندوق رأی، پاسخ جنگ را می‌دهد ‪/‬ سعید پای بند

    در سیاست، گاهی یک انتخابات فراتر از جابه‌جایی کرسی‌های پارلمان معنا پیدا می‌کند؛ به صحنه‌ای برای سنجش عقلانیت سیاسی، ارزیابی کارنامه قدرت و بازخوانی نسبت میان تصمیمات حاکمان و زندگی روزمره شهروندان تبدیل می‌شود. آنچه در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ۱۳ آبانماه رقم خورد، از همین جنس است؛ انتخاباتی که در آن جمهوری‌خواهان، با وجود برخورداری از ریاست‌جمهوری، کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنا را به دموکرات‌ها واگذار کردند. این نتیجه را نمی‌توان صرفاً در چارچوب رقابت سنتی دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه تحلیل کرد. مسئله عمیق‌تر از آن است که با تغییر آرایش کرسی‌های کنگره توضیح داده شود. رأی‌دهندگان آمریکایی در شرایطی پای صندوق‌های رأی رفتند که تصمیمات دولت دونالد ترامپ، به‌ویژه در عرصه سیاست خارجی و ورود به جنگ با ایران، به یکی از موضوعات تعیین‌کننده در فضای سیاسی و اقتصادی آمریکا تبدیل شده بود. ترامپ با این تصور وارد میدان سیاست خارجی شد که اعمال قدرت نظامی می‌تواند ابزار مؤثری برای پیشبرد اهداف واشنگتن باشد؛ اما واقعیت‌های جنگ، همیشه مطابق محاسبات اولیه سیاستمداران پیش نمی‌روند. جنگ، برخلاف تصور برخی تصمیم‌گیرندگان، صرفاً مجموعه‌ای از عملیات نظامی و نمایش قدرت نیست؛ جنگ پدیده‌ای چندلایه است که هزینه‌های آن از میدان نبرد فراتر می‌رود و به اقتصاد، امنیت انرژی، تجارت جهانی و سفره شهروندان راه پیدا می‌کند. افزایش قیمت سوخت، فشار بر بازار انرژی، نگرانی از استمرار تورم و دشوارتر شدن تأمین هزینه‌های زندگی، موضوعاتی نبودند که بتوان آن‌ها را با ادبیات امنیت ملی یا شعارهای انتخاباتی از افکار عمومی پنهان کرد. وقتی قیمت بنزین افزایش پیدا می‌کند، هزینه حمل‌ونقل بالا می‌رود و فشار بر زنجیره تأمین کالاها گسترش می‌یابد، شهروند آمریکایی جنگ را نه در گزارش‌های پنتاگون، بلکه در صورت‌حساب خرید روزانه خود احساس می‌کند. در چنین شرایطی، مسئله برای رأی‌دهنده آمریکایی دیگر صرفاً این نبود که دولت چه اهدافی را در خاورمیانه دنبال می‌کند؛ پرسش اساسی این بود که دستاورد این سیاست‌ها برای زندگی او چیست و چرا باید هزینه تصمیماتی را بپردازد که در شکل‌گیری آن‌ها نقشی نداشته است؟ این همان نقطه‌ای است که سیاست خارجی به مسئله‌ای داخلی تبدیل می‌شود. آمریکا از بزرگ‌ترین ظرفیت‌های نظامی جهان برخوردار است، اما برخورداری از قدرت نظامی لزوماً به معنای توانایی تبدیل آن به دستاورد سیاسی پایدار نیست. تجربه جنگ‌های طولانی آمریکا در عراق و افغانستان نیز نشان داده است که پیروزی در میدان نظامی، بدون تعریف روشن از پایان منازعه و دستاورد سیاسی قابل دفاع، می‌تواند به فرسایش سرمایه اجتماعی و اقتصادی منجر شود. جنگ با ایران نیز از این منظر پرسش‌های مهمی را پیش روی جامعه آمریکا قرار داد: هدف نهایی چیست؟ هزینه استمرار جنگ چقدر است؟ چه تضمینی وجود دارد که درگیری به یک بحران منطقه‌ای گسترده‌تر تبدیل نشود؟ و مهم‌تر از همه، نسبت میان هزینه‌های پرداخت‌شده و دستاوردهای احتمالی چیست؟ این پرسش‌ها صرفاً متعلق به مخالفان ترامپ نبود؛ بلکه به مسئله‌ای عمومی در جامعه آمریکا تبدیل شد. سومین پیام انتخابات، درباره بلوغ و رفتار سیاسی رأی‌دهندگان آمریکایی است. جامعه آمریکا را نمی‌توان یک مجموعه یکپارچه با گرایش سیاسی ثابت و غیرقابل تغییر دانست. رأی‌دهندگان این کشور، با وجود اختلافات عمیق حزبی و ایدئولوژیک، در بزنگاه‌های مهم نشان داده‌اند که می‌توانند میان وفاداری حزبی و ارزیابی عملکرد دولت تمایز قائل شوند. واقعیت قابل تأمل این است که بخشی از رأی‌دهندگانی که در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داده بودند، در انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ به نامزدهای دموکرات روی آوردند. این جابه‌جایی را باید در چارچوب تغییر اولویت‌های اقتصادی، نگرانی‌های امنیتی و ارزیابی عملکرد دولت تحلیل کرد. به بیان دیگر، رأی‌دهنده آمریکایی الزاماً با تغییر عقیده ایدئولوژیک به حزب رقیب پناه نبرده است؛ بلکه ممکن است با همان ارزش‌ها و باورهای قبلی، به این نتیجه رسیده باشد که عملکرد دولت مستقر با انتظارات او فاصله پیدا کرده است. اینجا یک درس مهم سیاسی وجود دارد: هیچ دولتی نمی‌تواند برای همیشه پشتوانه رأی گذشته خود را تضمین‌شده تلقی کند. صندوق رأی، قرارداد دائمی وفاداری به صاحبان قدرت نیست؛ فرصتی برای ارزیابی مجدد عملکرد آنان است. اما پیام چهارم این انتخابات، مستقیماً متوجه شخص ترامپ و الگوی حکمرانی اوست. ترامپ سیاست خارجی آمریکا را تا حد زیادی با رویکردی مبتنی بر فشار، تهدید، معامله و نمایش قدرت دنبال کرده است. این رویکرد ممکن است در مقاطعی برای او دستاوردهای تبلیغاتی ایجاد کند، اما هنگامی که هزینه‌های تصمیمات به زندگی اقتصادی شهروندان منتقل می‌شود، جامعه دیگر صرفاً به وعده‌ها توجه نمی‌کند؛ بلکه نتیجه را مطالبه می‌کند. شاید مهم‌ترین مسئله برای ترامپ این باشد که جنگی که با محاسبات راهبردی دولت او آغاز شد، به موضوعی برای ارزیابی عملکرد حزب جمهوری‌خواه در داخل آمریکا تبدیل شد. به گزارش آسوشیتدپرس، ترامپ و معاونش جی‌دی ونس نیز پس از اعلام نتایج انتخابات، تأثیر جنگ هشت‌ماهه ایران و افزایش قیمت سوخت بر شکست جمهوری‌خواهان را مورد اشاره قرار دادند. این اعتراف سیاسی، اهمیت پیوند میان تصمیمات خارجی و پیامدهای داخلی را برجسته می‌کند. از سوی دیگر، بازارهای جهانی نیز به نتیجه انتخابات واکنش نشان دادند. خبرگزاری رویترز گزارش داد که پس از پیروزی دموکرات‌ها، قیمت نفت برنت نزدیک به ۹ درصد کاهش یافت و شاخص دلار نیز با افت مواجه شد. این تحولات نشان می‌دهد که حتی انتظارات سیاسی درباره تغییر مسیر جنگ و کاهش تنش، چگونه می‌تواند بر بازارهای جهانی اثر بگذارد. البته کاهش قیمت نفت در بازار، به‌تنهایی به معنای حل بحران انرژی یا بازگشت فوری قدرت خرید خانوارها نیست. با این همه، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: پیروزی دموکرات‌ها به معنای حل خودکار مشکلات آمریکا نیست. دموکرات‌ها اکنون در برابر آزمونی دشوار قرار دارند. انتقاد از عملکرد دولت مستقر، با ارائه راه‌حل برای مشکلات اقتصادی و امنیتی تفاوت دارد. آن‌ها باید نشان دهند که چگونه می‌توانند هزینه‌های زندگی را کاهش دهند، بازار انرژی را به ثبات نزدیک کنند، از تشدید بحران‌های بین‌المللی جلوگیری کنند و در عین حال، جایگاه آمریکا را در معادلات جهانی مدیریت کنند. کنترل هم‌زمان کنگره، فرصتی برای نظارت بیشتر بر عملکرد دولت ترامپ فراهم می‌کند؛ اما همین موقعیت، مسئولیت سنگین‌تری نیز بر دوش دموکرات‌ها می‌گذارد. جامعه آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری به نتیجه نیاز دارد، نه صرفاً تغییر مدیران و جابه‌جایی قدرت حزبی. در این میان، برای ایران نیز این تحول واجد اهمیت راهبردی است. نباید تصور کرد که تغییر ترکیب کنگره آمریکا الزاماً به معنای تغییر فوری سیاست واشنگتن در قبال تهران است. ساختار سیاست خارجی آمریکا پیچیده‌تر از آن است که تنها با تغییر اکثریت پارلمان دگرگون شود. با این حال، افزایش نظارت کنگره بر تصمیمات نظامی، حساسیت نسبت به هزینه‌های جنگ و تقویت مطالبه عمومی برای پایان دادن به درگیری، می‌تواند بر محاسبات دولت آمریکا تأثیر بگذارد. ایران نیز باید این تحولات را نه از دریچه هیجان سیاسی، بلکه با محاسبه دقیق منافع ملی دنبال کند. فرصت‌های دیپلماتیک زمانی ارزشمند خواهند بود که با حفظ اقتدار ملی، تأمین منافع کشور و جلوگیری از تکرار چرخه تنش و جنگ همراه شوند. در نهایت، انتخابات اخیر آمریکا یک واقعیت مهم را بار دیگر به نمایش گذاشت: قدرت سیاسی، هرچقدر هم بزرگ باشد، نمی‌تواند برای همیشه از پاسخگویی در برابر پیامدهای تصمیمات خود فرار کند. ترامپ شاید بتواند درباره ضرورت جنگ سخنرانی کند، از قدرت نظامی آمریکا بگوید و سیاست‌های خود را در چارچوب منافع ملی توجیه کند؛ اما وقتی شهروند آمریکایی در زندگی روزمره خود افزایش هزینه‌ها، نااطمینانی اقتصادی و فرسایش امنیت را احساس می‌کند، دیگر صرفاً به روایت کاخ سفید اکتفا نمی‌کند. شاید مهم‌ترین پیام این انتخابات همین باشد: مردم آمریکا نشان دادند که میان قدرت نظامی کشورشان و کیفیت زندگی خود تفاوت قائل‌اند و قرار نیست هر تصمیمی که با عنوان اقتدار ملی اتخاذ می‌شود، بدون ارزیابی و پرسشگری پذیرفته شود. در سیاست، گاهی صدای صندوق‌های رأی بلندتر از صدای توپخانه‌هاست؛ زیرا توپخانه می‌تواند میدان نبرد را تغییر دهد، اما صندوق رأی می‌تواند صاحبان قدرت را وادار به بازنگری در محاسباتشان کند. و این همان درسی است که انتخابات ۱۳ آبانماه در آمریکا، فراتر از مرزهای این کشور، پیش روی سیاستمداران جهان قرار داده است.