سرمقاله

معماری حکمرانی اقتصادی و دام های استراتژیک پیش روی مدیران / سید محمدرضا حسینی علی آباد

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • داده‌های سنهاب در کانون توجه؛ نظارت دیجیتال بر صنعت بیمه چگونه پیش می‌رود؟
  • مسعود مهاجری، سرپرست شعبه بیمه سرمد در استان اصفهان شد
  • ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین در مردادماه
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 62404  |  صفحه ۴ |  جهان ورزش  |  تاریخ: 27 مر 1405
    نان شرکت‌های نفتی در بسته ماندن تنگه هرمز بود
    برندگان و بازندگان جنگ ایران و امریکا

    جنگ ایران و آمریکا نشان داد که بحران ژئوپلیتیک در خاورمیانه می‌تواند در مدت کوتاهی به یک سازوکار جهانی بازتوزیع ثروت تبدیل شود. اختلال در تنگه هرمز، افزایش ریسک حمل‌ونقل، کمبود نسبی عرضه، و جهش انتظارات بازار، مجموعه‌ای از فرصت‌های سودآور را برای شرکت‌های بزرگ نفتی و گازی ایجاد کرد. به گزارش خبرآنلاین جنگ ایران و آمریکا، نمونه‌ای برجسته از تأثیر مستقیم ژئوپلیتیک بر سازوکارهای اقتصاد جهانی انرژی است. اختلال گسترده در تردد نفتکش‌ها از تنگه هرمز، که پیش از بحران مسیر انتقال حدود یک‌پنجم نفت و گاز جهان بود، عرضه جهانی را محدود و قیمت نفت خام، فرآورده‌های پالایشی و گاز طبیعی مایع را افزایش داد. این وضعیت، اگرچه برای مصرف‌کنندگان، دولت‌ها و اقتصادهای واردکننده هزینه‌زا بود، برای بخشی از شرکت‌های بزرگ نفت و گاز، به‌ویژه شرکت‌هایی که تولید و ظرفیت پالایشی قابل‌توجهی خارج از منطقه جنگی داشتند، منبع درآمد و سود فوق‌العاده ایجاد کرد. در عین حال، این سودآوری با زیان گسترده عمومی هم‌زمان شد چرا که خانوارها هزینه سوخت بیشتری پرداخت کردند، شرکت‌های حمل‌ونقل و صنایع پایین‌دستی با فشار هزینه مواجه شدند، و برخی اقتصادهای واردکننده با خطر رکود، تورم انرژی‌محور و کاهش قدرت خرید روبه‌رو شدند. از این رو، این استدلال مطرح می شود که بحران ۲۰۲۶ را باید نه فقط به‌عنوان جنگی منطقه‌ای، بلکه به‌مثابه یک مکانیسم بازتوزیع رانت در مقیاس جهانی فهم کرد. مکانیسمی که در آن ناامنی، کمبود و ریسک، ارزش اقتصادی تازه‌ای برای برخی بازیگران خصوصی تولید کرد. اما در تاریخ انرژی جهانی، جنگ‌ها اغلب فقط رویدادهای نظامی نیستند، بلکه شوک‌های ساختاری به بازارها محسوب می‌شوند. در اقتصاد جهانیِ وابسته به نفت، هر بحران ژئوپلیتیک در یک گلوگاه دریایی می‌تواند پیامدی فراتر از میدان نبرد ایجاد کند. قیمت‌ها را جابه‌جا کند، قراردادهای آتی را متلاطم سازد، ارزش ذخایر شرکت‌ها را افزایش دهد، و سودهای کلان را به سوی برخی بازیگران و زیان‌های سنگین را به سوی دیگران منتقل کند. جنگ ایران و آمریکا دقیقاً چنین وضعی را پدید آورد. با مشارکت اسرائیل و تشدید درگیری، امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و به‌ویژه تنگه هرمز به‌شدت آسیب دید. از آنجا که هرمز یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان است و پیش از بحران حدود یک‌پنجم نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کرد، اختلال در آن نه‌فقط به کاهش فیزیکی عرضه، بلکه به افزایش حق بیمه ریسک، تغییر انتظارات بازار و جهش قیمت‌های جهانی منجر شد. گزارش‌های بازار نشان دادند که قیمت برنت از حدود ۷۰ دلار پیش از تشدید بحران به بالای ۱۰۰ دلار رسید و در مقاطعی تا ۱۲۶ دلار نیز افزایش یافت. در نتیجه نفت خام آمریکا نیز از حدود ۶۸ دلار به ۱۱۵ دلار جهش کرد. LNG نیز با افزایش قیمتی قابل‌توجه روبه‌رو شد. اما سؤال اصلی این است که چه کسانی از این بحران سود بردند و چگونه؟ پاسخ این است که همه شرکت‌های نفتی به یک اندازه منتفع نشدند. شرکت‌هایی که در منطقه جنگی وابستگی عملیاتی داشتند یا تأسیساتشان در معرض تهدید مستقیم بود، با افزایش هزینه و کاهش تولید مواجه شدند. اما شرکت‌های بزرگ بین‌المللی که تولید و دارایی‌های آنها عمدتاً در مناطق امن‌تر مانند آمریکای شمالی، دریای شمال، و برخی میادین خارج از خلیج فارس قرار داشت، توانستند نفت و فرآورده‌های خود را با قیمت‌های بسیار بالاتر به بازار عرضه کنند، بدون آنکه همان سطح از اختلال فیزیکی را تجربه کنند. در نتیجه، جنگ به‌جای آنکه تنها یک فاجعه انسانی و سیاسی باشد، به یک فرصت سودآور برای بخشی از سرمایه انرژی جهانی نیز تبدیل شد. برای تحلیل دقیق این پدیده، باید مفاهیم کلیدی زیر را بررسی کرد. سود بادآورده: درآمدی فراتر از بهره‌وری نفت برخلاف کالاهای محلی، بازاری به‌شدت جهانی دارد. هر بشکه نفت در یک نقطه از جهان استخراج می‌شود، در نقطه‌ای دیگر پالایش می‌شود و در نقاط متعددی مصرف می‌ شود. بنابراین، حتی اگر یک کشور از لحاظ تولید داخلی خودکفا باشد، باز هم از شوک‌های عرضه در نقاط دیگر جهان آسیب می‌بیند، زیرا قیمت نفت خام و فرآورده‌ها در سطح جهانی تعیین می‌شود. این همان نکته‌ای است که اقتصاددانان انرژی از آن با این عبارت یاد می‌کنند که «استقلال انرژی» در معنای مطلق، بیشتر یک تصور سیاسی تا واقعیتی اقتصادی است. در بحران مناقشه ایران و امریکا در تنگه هرمز، همین هم‌پیوندی بازار جهانی آشکار شد. تهدید علیه تنگه هرمز، که شریان انتقال حجم عظیمی از نفت و LNG است، نه‌فقط قیمت نفت خام را بالا برد، بلکه هزینه حمل‌ونقل، بیمه، ذخیره‌سازی و حتی قیمت فرآورده‌های جایگزین را افزایش داد. به بیان دیگر، بحران در یک گلوگاه منطقه‌ای، به افزایش قیمت در یک بازار جهانی منجر شد. در ادبیات اقتصادی، سود بادآورده به سودی گفته می‌شود که نه از نوآوری، نه از افزایش بهره‌وری، و نه از بهبود مدیریت، بلکه از یک شوک بیرونی غیرمنتظره ناشی می‌شود. در بحران جنگ ایران و امریکا، شرکت‌هایی که از قبل دارایی‌های تولیدی و پالایشی در موقعیت‌های امن دارند، می‌توانند از افزایش قیمت‌ها سود ببرند، بدون آنکه لزوماً هزینه‌های ثابت یا سرمایه‌گذاری جدیدی انجام داده باشند. این سود، از نظر اقتصادی، محصول «تغییر شرایط بازار» و نه نتیجه کارایی برتر است. دومین کانال منفعت، افزایش حاشیه سود پالایشگاهی بود. پالایشگاه‌ها نفت خام را به بنزین، گازوئیل، سوخت جت و سایر فرآورده‌ها تبدیل می‌کنند. در شرایط عادی، افزایش قیمت نفت خام ممکن است هزینه خوراک پالایشگاه را بالا ببرد و بخشی از سود را فشرده کند. اما در جنگ ایران و امریکا، خود فرآورده‌ها نیز به‌سبب اختلال در عرضه و نااطمینانی در حمل‌ونقل گران‌تر شدند. نتیجه این شد که شکاف میان قیمت نفت خام و قیمت فرآورده‌های پالایشی در برخی مناطق افزایش یافت.