سرمقاله

ترامپ و اعتراف به یک واقعیت؛ وقتی مذاکره دوباره به گزینه تبدیل می‌شود ‪/‬ سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • هفتاد و نهمین شعبه خودرو۴۵ در افسریه افتتاح شد
  • میلیاردها تومان برای یک بیلبورد؛ تبلیغات محیطی واقعاً بازگشت سرمایه دارد؟
  • تصویب صورت‌های مالی سال ۱۴۰۴ بانک توسعه صادرات ایران در مجمع عمومی سالانه
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 63266  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 25 شه‍ 1405
    ترامپ و اعتراف به یک واقعیت؛ وقتی مذاکره دوباره به گزینه تبدیل می‌شود ‪/‬ سعید پای بند

    اظهارات اخیر دونالد ترامپ در تروث‌سوشال، صرف‌نظر از انگیزه‌ها و اهداف پشت پرده آن، واجد یک پیام مهم در معادلات ایران و آمریکا است؛ پیامی که نباید صرفاً در چارچوب یک موضع تبلیغاتی یا رسانه‌ای تحلیل شود. ترامپ گفته است ایران به‌شدت خواهان رسیدن سریع به توافق است و در عین حال تأکید کرده که این اوست که درباره ورود آمریکا به مذاکره تصمیم خواهد گرفت. اما نکته مهم‌تر در سخنان او، پذیرش اصل تعامل است؛ یعنی مذاکره بار دیگر از یک تابوی سیاسی به یک گزینه قابل بررسی در سیاست واشنگتن تبدیل شده است. این تحول را باید در متن شرایط جدید منطقه و جهان فهم کرد. پس از تحولات امنیتی و نظامی اخیر، فشارهای اقتصادی، تحولات پرونده هسته‌ای و تغییر آرایش قدرت در منطقه، اکنون همه طرف‌ها با یک واقعیت مواجه‌اند: هیچ‌یک از بحران‌های بزرگ موجود صرفاً از مسیر فشار، تهدید و تقابل قابل حل نیست. سیاست خارجی در نهایت عرصه‌ای است که قدرت نظامی، قدرت اقتصادی و قدرت دیپلماسی در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند. ایران نیز به‌خوبی می‌داند که مذاکره به معنای عقب‌نشینی نیست و توافق نیز نباید به معنای نادیده گرفتن منافع ملی تعبیر شود. مذاکره زمانی معنا دارد که بتواند بخشی از فشارهای موجود را مدیریت کند، امنیت اقتصادی را افزایش دهد، مسیرهای همکاری را باز کند و در نهایت، هزینه‌های تقابل را کاهش دهد. از این منظر، شاید مهم‌ترین بخش سخنان ترامپ نه ادعای او درباره تمایل ایران، بلکه جمله‌ای باشد که درباره اصل تعامل مطرح کرده است. این عبارت نشان می‌دهد حتی در ادبیات رئیس‌جمهور آمریکا نیز واقعیت سیاست خارجی به نقطه‌ای رسیده که نمی‌توان مسئله ایران را صرفاً با زبان تهدید و فشار مدیریت کرد. البته نباید ساده‌اندیش بود. ترامپ مذاکره را لزوماً برای دستیابی به یک توافق متوازن نمی‌خواهد؛ او مذاکره را می‌تواند به‌عنوان ابزار فشار، امتیازگیری و بازتعریف موازنه قدرت نیز ببیند. بنابراین ایران نباید صرفاً به اصل مذاکره دل خوش کند، بلکه باید درباره چگونگی مذاکره و محتوای توافق احتمالی حساس باشد. تجربه سال‌های گذشته یک درس روشن دارد: دیپلماسی موفق، دیپلماسی از موضع ضعف نیست؛ بلکه دیپلماسی‌ای است که پشتوانه قدرت ملی، انسجام داخلی و محاسبه دقیق منافع کشور را داشته باشد. مذاکره‌کننده‌ای که از پشتوانه وحدت ملی برخوردار باشد، می‌تواند با دست بازتری از منافع کشور دفاع کند. در این میان، یکی از مهم‌ترین اشتباهات آن است که مذاکره را به یک دعوای جناحی تبدیل کنیم. مخالفان مذاکره نباید هرگونه گفت‌وگو را تسلیم بنامند و موافقان مذاکره نیز نباید هرگونه توافقی را پیروزی تلقی کنند. مسئله اصلی، منافع ایران است؛ نه پیروزی یک جناح بر جناح دیگر. امروز بیش از هر زمان دیگری به یک سیاست خارجی واقع‌گرا، هوشمند و چندلایه نیاز داریم؛ سیاستی که همزمان بتواند روابط با شرق را توسعه دهد، ظرفیت‌های منطقه‌ای را فعال کند و در صورت فراهم شدن شرایط، از ابزار مذاکره با غرب نیز برای تأمین منافع ملی استفاده کند. ایران نباید منتظر بماند تا دیگران درباره سرنوشت تعامل تصمیم بگیرند. همان‌گونه که ترامپ می‌گوید من تصمیم خواهم گرفت، تهران نیز باید روشن کند که تصمیم درباره مذاکره و نوع تعامل، تابع اراده هیچ قدرت خارجی نیست؛ این ایران است که بر اساس منافع ملی، امنیت، عزت و اقتدار خود درباره چگونگی تعامل تصمیم می‌گیرد. اگر واشنگتن واقعاً به این جمع‌بندی رسیده که مسئله ایران تنها از مسیر فشار حل نمی‌شود، باید از زبان تهدید فاصله بگیرد و برای یک تعامل واقعی، محترمانه و مبتنی بر منافع متقابل آماده شود. توپ مذاکره در زمین هیچ‌کس به تنهایی نیست؛ توافق زمانی شکل می‌گیرد که هر دو طرف بپذیرند سیاست خارجی، میدان تحمیل یک‌جانبه اراده نیست. در نهایت، سخنان ترامپ را نه باید بیش از اندازه بزرگ کرد و نه نادیده گرفت. این سخنان می‌تواند نشانه‌ای از تغییر محاسبه در واشنگتن باشد؛ اما ارزش واقعی آن زمانی مشخص خواهد شد که از سطح پیام‌های رسانه‌ای عبور کرده و به رفتار سیاسی، کاهش تنش و پیشنهادهای عملی منجر شود. ایران امروز بیش از هر چیز به دیپلماسی بن‌بست‌شکن نیاز دارد؛ دیپلماسی‌ای که نه از قدرت کشور کم کند و نه فرصت‌های کشور را قربانی منازعات سیاسی داخلی کند. مذاکره اگر در خدمت منافع ملی باشد، نه عقب‌نشینی است و نه تابو؛ یکی از ابزارهای قدرت ملی است.