EBTEKAR NEWSPAPER
پنج شنبه, 30 آبان 1398   Thursday 21 November 2019

سرمقاله

تصمیمات با روش شوک‏درمانی‏

محمدعلی وکیلی

مریم ایجادی-ساختار یا شکل و صورت یک رمان را می توان به یک درخت تشبیه کرد. ستون فقرات داستان شما تنه درخت است و رسیدن به نقطه اوج یا بزنگاه، بلندترین شاخه های آن است. شاخه های کناری پیرنگ های فرعی و خرده روایت ها هستند. چنانچه یکی از آن ها بسیار بزرگ یا ضخیم شود، شکل آن ناموزون می گردد. ترکه ها، رنگ برگ ها و نوع میوه ها، جزء نگاریهایی است که فضا و رنگ، و حال و هوای داستان را می سازند.می توان این قیاس تمثیـلی را با قرار دادن مضمون و درونمایه داستان، به جای ریشه های آن درخت، که خودش حس می شود اما دیده نمی شود و به تمام قسمت های آن مخلوق مواد غذایی می رساند، بسط و گسترش داد. قدرت تخیل خلاق شما، خاک حاصلخیزی است که در وهله نخست بذر را پرورش می دهد و به بار می آورد. نهالتان به تدریج رشد می کند، استحکام می یابد و شکل می گیرد. این درخت ریشه های عمیقی دوانده با این حال آزاد است. همیشه در حال تغییر است تا زیبایی و برتری خود را حفظ کند.شاخه های درخت با هم در ارتباطند و از یک کانون منشعب شده اند و تغذیه می کنند.ستون فقرات داستانتان همانند تنه درخت باید مستحکم باشد.اگر یکی از شاخه ها به نظر رشد فزاینده ای داشته باشد، باید آن را هرس کرد. زمانی این درخت زیباست که همه شاخ و برگهای آن به اندازه و متناسب باشند. اگر جز این است که در این صورت شما به مقدار قابل ملاحظه ای دوباره اندیشی نیازمندید. شاید حتی شما مجبور شوید که درخت را دوباره بکارید. حال که آن را آراسته اید مطابق با درونمایه و موضوع داستانتان، بهدرخت گرمای خورشید را بتابانید و اشعه های طلایی را بر برگهای سبز آن منعکس کنید و گرما و نور را درفضای داستان جاری سازید و یا هوا را ابری کنید و بر برگهای زرد و نارنجی باران را ببارانید و یا حتی برف های سپید را بر شاخه های درخت به جای برگها بنشانید و بگذارید تا سرما در تمام شاخ وبرگ و تنه داستانتان نفوذ کند.داستانی را که می نویسید باید پرداخت کنید، تاکید کنید، حذف کنید و به آن به صورت یک کل قانع کننده بدون یک کلمه بی ربط یا اضافی شکل دهید. اگر فریفته یک توصیف یا پیشامدی شوید که هیچ ارتباطی با رمانتان ندارد، از خط اصلی خارج خواهید شد. کلمه “گزینش” را همواره به یاد داشته باشید. موراویا نویسنده ایتالیایی می گوید: “اگر ما اشتیاقی به گزینش کردن نداشته باشیم، حتی ده هزار صفحه هم برای توصیف یک اتاق برایمان کافی نخواهد بود.»نویسنده باید از میان انبوه حوادث یک زندگی دست به انتخاب بزند. اما اینکه چه چیزی را انتخاب می کند، پاسخ هیچ دو نویسنده ای یکسان نیست. برخی به دنبال شخصیت اند، برخی کنش و کشمکش، و برخی نیز حال و هوا، تصاویر یا گفتگو. اما هیچ عنصری به تنهایی نمی تواند سازنده داستان باشد. ساختار منتخبی است از حوادث زندگی شخصیتها که در نظمی با معنا قرار گرفته اند تا عواطف خاصی را برانگیزند و نگاه خاصی را به زندگی بیان کنند.از بیان دیدگاههای شخصی خود، موعظه کردن و یا درس اخلاق دادن بپرهیزید. در مورد شخصیت ها فقط حقیقت را بگویید و قضاوتشان نکنید. یک رمان اساساً سند و مدرک سیاسی، اجتماعی یا مذهبی نیست بلکه یک داستان است و هدفش سرگرم کردن. وقتی که شروع به نوشتن یک رمان می کنید هم باید در سراشیب پرتلاطم رودخانه پارو بزنید و مثل برق و باد از آن بگذرید و هم باید در بخش های آرام رودخانه، در سمت موافق آن کرجی برانید. اما به یاد داشته باشید که در هیچ رمانی نباید به تمام و کمال خود را در سراشیب تند رودخانه بیندازید و یا کلاً در آب های آرام آن پارو بزنید. باید با دقت بین بحران و آرامش موجود در داستان موازنه برقرار کنید. هر چه جلوتر می روید باید بر مقدار هیجانات و تنش ها در داستان بیفزایید. در غیر این صورت خواننده در فصل های پایانی خسته خواهد شد و نسبت به سرنوشت شخصیت های داستان بی علاقه می شود. سعی کنید خواننده را به یک رشته اتفاقاتی که حتی فکرش را هم نمی کرده مهمان کنید. اتفاقاتی که وقتی سر می سند، قابل قبول و باورپذیر باشند. پاراگراف های اولیه داستان اگر چه از حالات نمایشی و هیجانی کمتری برخوردارند ولی خواننده حس می کند که این آرامش قبل از طوفان است و به انتظار شروع طوفان می نشیند. پس بدون آنکه غلو کنید تلاش کنید تا خواننده را به هیجان و شگفتی درآورید. رمانتان باید پایان بسیار قوی داشته باشد. کاری کنید تا خواننده بعد از اتمام داستان همچنان در این فکر باشد که بر سر شخصیت ها چه خواهد آمد و چگونه زندگی خواهند کرد. زمان و مکان را در ابتدای هر فصل روشن و واضح مشخص کنید. این را بدانید که شما به عنوان نویسنده از زمان و مکان و رخداد آگاهی کامل دارید ولی خواننده فقط نسبت به اطلاعاتی که به او می دهید آگاهی دارد. صفات و خصوصیات بارز شخصیت ها را همان آغاز کار بدهید. وقتی شخصیت “زاویه دید شما” از واقعیت آگاهی داشته باشد پنهان کردن آن به بهانه غافلگیر کردن خواننده کار درستی نیست چرا که با این کار خواننده احساس می کند که سرش کلاه رفته است. ای.ام.فورستر در کتاب جنبه های رمان می نویسد:” هر عمل یا کلامی را در پیرنگ باید به حساب آورد؛ آن ها باید موجز و کوتاه باشند؛ حتی وقتی پیچیده اند باید سازمند و تشکل یافته باشند و به دور از موضوعات منسوخ و پایان یافته. شاید دشوار یا آسان باشند و شاید – و البته باید – در بردارنده رمز و راز؛ اما به هیچ وجه نباید گمراه کننده و گول زننده باشند» اگر فکر کردید به پایان داستانتان رسیده اید از خودتان بپرسید: من می خواهم چه چیزی را بگویم؟ آیا آن را گفتم؟ مشکل شخصیت اصلیم را تا حد ممکن حل کردم؟ جان آپدایک می گوید: “ در آفرینش یک اثر هنری باید “رضای خاطر” که دستخوش هیچگونه اراده و تقدیر قرار نمی گیرد وجود داشته باشد. آن باید جرقه ای در ذهن ایجاد کنـــد و زنگ را به صدا درآورد. من خودم بلافاصله دست به کار می شوم و اقـدام به خلق نوعی تعلیق یا کنجکــاوی انحـــرافی می کنم و در پایان داستان یا رمان آن انحراف را راست و ریس کرده و حرکت را کامل می کنم.»
به انتهای رمان که رسیدید دوباره بخوانید و نقاط ابهام را برطرف کنید. عبارات زائد را به مانند شاخ و برگهایی که نیاز به هرس دارند حذف کنید و آن را به کمال برسانید. مانند بستنن بند یک چکمه بلند که قبل از آنکه گره آخر را بزنید باید تمام بندها را از ابتدا یکی یکی محکم بکشید و به یکدیگر نزدیک کنید. این دست شماست که کتابی را که ارائه می دهید بی انسجام، ناموزون، سردرگم، و کسل کننده باشد و یا بجای آن کتابی جمع و جور، مختصر و مفید، روشن و خواندنی عرضه کنید.


ارسال ديدگاه
نام: ايميل: ديدگاه:

ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام