سرمقاله

از میز مذاکره تا میدان حمله؛ آیا شریان‌های اقتصاد، هدف پنهان جنگ هستند؟ ‪/‬ سعید پای بند

مشاهده کل سرمقاله ها

صفحات روزنامه

اخبار آنلاین

  • 10 نکته مهم در قرارداد آسانسور که باید بدانید
  • طلای آب شده چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟
  • لیارا چیست؟ معرفی خدمات رایانش ابری
  • مشاهده کل اخبار آنلاین

    کد خبر: 61521  |  صفحه ۱ سیاست روز  |  تاریخ: 28 تی‍ 1405
    در سالگرد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بررسی شد؛
    بجنگیم یا مذاکره کنیم؟

    بیست‌وهفتم تیرماه، سالروز پذیرش قطعنامه ۵۹۸، برای نظام حکمرانی ایران، یادآور تولد یک اندیشه راهبردی در عرصه سیاست است؛ اندیشه‌ای که امروز نیز، در میانه یکی از پیچیده‌ترین رویارویی‌های ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، می‎تواند همچنان راهگشا و تعیین‌کننده باشد. اگر جنگ تحمیلی هشت‌ساله آزمون اراده ملت ایران بود، شرایط کنونی نیز آزمون دیگری است؛ با این تفاوت که میدان نبرد، دیگر فقط در خاکریزها و آسمان و دریا تعریف نمی‌شود، بلکه از میز مذاکره تا اتاق‌های جنگ رسانه‌ای، از تحریم‌های اقتصادی تا نبردهای اطلاعاتی و حقوقی را نیز دربر گرفته است. در چنین شرایطی، بزرگ‌ترین خطای راهبردی آن است که «جنگ» و «صلح» را دو مفهوم متضاد و متقابل تصور کنیم؛ گویی هرکس از مذاکره سخن گفت، از مقاومت فاصله گرفته و هرکس بر قدرت نظامی تأکید کرد، راه گفت‌وگو را بسته است. تجربه تاریخی ایران، به‌ویژه تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸، دقیقاً خلاف این دوگانه‌سازی را ثابت می‌کند. ایران دست‌کم در قرن حاضر هرگز ابتدائاً گزینه جنگ را انتخاب نکرده است. جنگ در این تاریخ، همواره بر ایران تحمیل شده است. همان‌گونه که در دو جنگ 12 و 40 روزه و درگیری‌های اخیر نیز تهران آغازگر تنش و درگیری نبوده، بلکه در برابر پروژه‌ای مستمر از فشار، تهدید، تحریم، ترور و تجاوز مقاومت کرده است. ایران در برابر تمام این فشارها همان منطقی را دنبال کرده که در طول تاریخ دنبال کرده است: نه تسلیم، نه تجاوز. دوران هشت سال دفاع مقدس، نماد همین منطق بود. ایران در حالی وارد جنگ شد که در روزهای آغاز پیروزی نقلاب، نه آمادگی نظامی کافی داشت و نه از حمایت قدرت‌های جهانی برخوردار بود. در مقابل، تقریباً تمام قدرت‌های بزرگ، مستقیم یا غیرمستقیم در کنار رژیم بعث قرار گرفته بودند. با این حال، جمهوری اسلامی نه‌تنها از فروپاشی جلوگیری کرد، بلکه مهم‌ترین هدف دشمن یعنی شکستن استقلال و تمامیت ارضی ایران را ناکام گذاشت. اما هنر یک نظام سیاسی تنها در جنگیدن نیست؛ در تشخیص زمان تغییر میدان نیز هست. در سال‌های پایانی جنگ هشت ساله، شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی دگرگون شده بود. درست است که فشارهای مختلفی بر ایران وارد می‌آمد اما تهران دست بالا را داشت و از موضع اقتدار، تصمیم به پذیرش قطعنامه گرفت. این تصمیم، نه پایان مقاومت، بلکه انتقال مقاومت از میدان نظامی به میدان سیاسی و حقوقی بود. واقعیت نیز همین را نشان داد. چند روز پس از پذیرش قطعنامه، رژیم بعث با تصور آنکه ایران از موضع ضعف صلح را پذیرفته است، بار دیگر حمله کرد. اما پاسخ ملت ایران، همه محاسبات صدام را برهم زد. بسیج دوباره مردم و مقاومت نیروهای مسلح نشان داد که پذیرش آتش‌بس، نتیجه ناتوانی نبود، بلکه انتخابی آگاهانه از موضع اقتدار بود. عراق ناچار شد همان صلحی را بپذیرد که تا پیش از آن از پذیرش الزاماتش طفره می‌رفت. این تجربه تاریخی، امروز بیش از هر زمان دیگری موضوعیت دارد. ایران در ماه‌های اخیر، جنگی سنگین را با آمریکا و رژیم صهیونیستی پشت سر گذاشته است؛ جنگی که نشان داد جمهوری اسلامی در دفاع از حاکمیت، امنیت و استقلال خود هیچ تردیدی ندارد و در صورت تحمیل جنگ، پاسخ متناسب و قاطع خواهد داد. اما همان تجربه نشان داد که حتی موفق‌ترین عملیات‌های نظامی نیز پایان رقابت نیستند. پس از خاموش شدن صدای سلاح‌ها، نبرد در عرصه‌های دیگر آغاز می‌شود؛ در دیپلماسی، در حقوق بین‌الملل، در اقتصاد، در رسانه و در افکار عمومی. به همین دلیل، اگر در روزهای جنگ، قدرت موشکی، توان دفاعی و انسجام ملی سرمایه اصلی ایران بود، در دوره پس از جنگ نیز دیپلماسی هوشمند، مذاکره هدفمند و مدیریت سیاسی، مکمل همان قدرت خواهند بود. کشوری که نتواند دستاوردهای میدان را در عرصه دیپلماسی تثبیت کند، ممکن است ناچار شود همان هزینه‌ها را دوباره در میدان جنگ بپردازد. همان‌گونه که دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، چیزی جز پذیرش خواسته‌های طرف مقابل نخواهد بود. این همان درسی است که قطعنامه ۵۹۸ به سیاست‌ورزان ایرانی آموخت؛ قدرت و مذاکره، رقیب یکدیگر نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. قدرت، طرف مقابل را به پذیرش واقعیت‌ها وادار می‌کند و دیپلماسی، آن واقعیت‌ها را به توافق، تعهد و دستاورد پایدار تبدیل می‌سازد. از همین رو، امروز نیز هرگونه تلاش برای قرار دادن «مقاومت» در برابر «مذاکره»، یا «دیپلماسی» در برابر «اقتدار دفاعی»، بیش از آنکه یک تحلیل راهبردی باشد، یک خطای محاسباتی است. همان‌گونه که هیچ فرمانده عاقلی بدون قدرت وارد مذاکره نمی‌شود، هیچ سیاستمدار عاقلی نیز اجازه نمی‌دهد دستاوردهای قدرت، بدون بهره‌گیری از دیپلماسی، در گذر زمان فرسوده یا از بین برود.