سرمقاله
صفحات روزنامه
اخبار آنلاین
ایران باید از موقعیت واکنش به پیشنهادهای دیگران خارج شود و خود به ارائهدهنده ابتکارهای دیپلماتیک تبدیل شود کیهان برزگر، استاد تمام روابط بینالملل و رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران، معتقد است تحولات نظامی اخیر، مفهوم سنتی بازدارندگی و توازن قدرت را با پرسشهای تازهای روبهرو کرده است. از نگاه او، احتمال تکرار جنگ تمامعیار علیه ایران محدود است، اما تشدید تنش برای کسب امتیاز در مذاکرات همچنان میتواند در دستور کار واشنگتن قرار داشته باشد. برزگر همچنین درباره آینده روابط ایران و آمریکا، نقش اسرائیل، جایگاه تنگه هرمز، احتمال شکلگیری ترتیبات امنیتی منطقهای بر ضرورت = ابتکار عمل دیپلماتیک تاکید دارد و معتقد است: ، مفهوم پیروزی در جنگ تغییر کرده است. قدرت نظامی همچنان اهمیت دارد، اما توان آغاز عملیات با توان پایان دادن به جنگ و تحمیل نتیجه سیاسی یکسان نیست. *با توجه به افزایش تهدیدهای واشنگتن و تلآویو، آیا باید خودمان را برای یک جنگ تمامعیار دیگر آماده کنیم یا این تهدیدها بیشتر جنبه امتیازگیری دارند؟ به اعتقاد من، احتمال تکرار جنگی گسترده با همان الگوی اولیه بسیار پایین است. اگر آمریکاییها تصور میکردند میتوانند از طریق حمله مجدد به اهداف خود برسند، احتمالاً تاکنون چنین اقدامی انجام داده بودند. مسئله این است که آمریکا و اسرائیل در روزهای نخست جنگ نتوانستند اهداف موردنظرشان را محقق کنند و همین موضوع محاسبات آنها را تغییر داده است. البته پایین بودن احتمال جنگ تمامعیار به معنای منتفی شدن تشدید تنش نیست. ممکن است شاهد اقداماتی محدود در نقاط مشخص باشیم که هدف آنها افزایش فشار بر ایران و کسب امتیاز در مذاکرات احتمالی آینده باشد. بنابراین، باید میان تهدید نظامی با هدف چانهزنی و تصمیم برای آغاز جنگی گسترده تفاوت قائل شد. *اما آمریکا همچنان از برتری نظامی برخوردار است. چرا این برتری نتوانسته به نتیجه سیاسی موردنظر واشنگتن منجر شود؟ اتفاق مهمی که رخ داده، تغییر در برداشت سنتی از قدرت و بازدارندگی است. جنگ نشان داد یک قدرت بزرگ، حتی با برخورداری از فناوری پیشرفته، نمیتواند صرفاً از طریق بمباران یک کشور به اهداف سیاسی خود دست پیدا کند. در واقع، فناوری نظامی آمریکا در برابر موقعیت ژئوپلیتیکی ایران قرار گرفت. جغرافیای ایران، ظرفیتهای جنگ نامتقارن، توان موشکی و پهپادی و اراده پاسخگویی، همگی در تغییر معادله نقش داشتند. نمونه دیگری از محدودیت قدرتهای بزرگ را میتوان در جنگ روسیه و اوکراین مشاهده کرد. بنابراین، مفهوم پیروزی در جنگ تغییر کرده است. قدرت نظامی همچنان اهمیت دارد، اما توان آغاز عملیات با توان پایان دادن به جنگ و تحمیل نتیجه سیاسی یکسان نیست. *اگر جنگ نتوانسته اهداف واشنگتن را محقق کند، چرا ترامپ همچنان بر فشار حداکثری و تهدید نظامی تأکید دارد؟ ترامپ در موقعیتی قرار گرفته که از یک سو میخواهد خود را پیروز معرفی کند و از سوی دیگر به توافقی برسد که بتواند آن را یک دستاورد بزرگ سیاسی بداند. تحقق همزمان این دو هدف دشوار است؛ زیرا ایران نیز پس از تجربه جنگ، حاضر نیست توافقی را بپذیرد که به معنای نادیده گرفتن منافع و موقعیت راهبردی آن باشد. به نظر من، ترامپ وقتی احساس کند با مانعی جدی روبهرو شده، ممکن است در مواضع خود تجدیدنظر کند. البته فشار اقتصادی و تهدید نظامی همچنان ابزارهای مهم سیاست او هستند. مسئله این است که استفاده از این ابزارها الزاماً به معنای دستیابی به نتیجه مطلوب نخواهد بود. *در این میان، اسرائیل چه نقشی در استمرار تنش دارد؟ آیا میتوان بدون حل اختلاف ایران و اسرائیل به توافقی پایدار با آمریکا رسید؟ نقش اسرائیل در سیاست منطقهای آمریکا بسیار تعیینکننده است. یکی از مشکلات اصلی این است که واشنگتن بخش مهمی از سیاست خود در قبال ایران را با ملاحظات امنیتی اسرائیل پیوند زده است. بااینحال، دستیابی به توافق میان ایران و آمریکا را ناممکن نمیدانم. ممکن است برخی اختلافات برای مدتی مدیریت شوند، اما پایداری هر توافقی به وجود توازن قدرت و بازدارندگی متقابل بستگی دارد. آمریکا باید بداند که حمله مجدد به ایران هزینه خواهد داشت. در کنار این مسئله، دیپلماسی ایران نیز باید تلاش کند وابستگی سیاست منطقهای واشنگتن به مطالبات اسرائیل را کاهش دهد. بدون توجه به این دو مؤلفه، دستیابی به توافقی پایدار دشوار خواهد بود. *برخی معتقدند استفاده طولانیمدت از اهرم تنگه هرمز ممکن است در نهایت علیه منافع اقتصادی ایران تمام شود. آیا با این ارزیابی موافقید؟ من منطق این نگرانی را درک میکنم، اما معتقدم تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین ابزارهای چانهزنی ایران است. اهمیت این گذرگاه فقط به انتقال نفت محدود نمیشود، بلکه با زنجیره تجارت جهانی، امنیت انرژی و حتی امنیت غذایی کشورهای مختلف ارتباط دارد. وقتی امنیت ملی و بقای یک کشور مطرح باشد، طبیعی است که آن کشور از ظرفیتهای خود برای بازدارندگی استفاده کند. البته هر ابزار راهبردی باید در چارچوب محاسبات دقیق به کار گرفته شود. به اعتقاد من، اگر ایران بتواند سایر مؤلفههای بازدارندگی خود را تقویت کند در آینده گزینههای بیشتری خواهد داشت؛ اما در شرایط کنونی نمیتوان اهمیت موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز را نادیده گرفت. *آیا این موقعیت میتواند به شکلگیری توافقی تازه با آمریکا و کشورهای عربی منجر شود؟ امکان آن وجود دارد، اما موضوع پیچیده است. کشورهای عربی به امنیت این گذرگاه وابستگی زیادی دارند و درباره افزایش قدرت چانهزنی ایران نگرانیهایی مطرح میکنند. در گفتوگوهایی که با برخی محافل سعودی داشتهام، متوجه شدهام نگاه آنها به موضوع تنگه هرمز نیز تحت تأثیر تحولات جنگ تغییر کرده است. بااینحال، رسیدن به تفاهمی منطقهای نیازمند مذاکرات جدی و در نظر گرفتن منافع همه طرفهاست. مسئله مهم این است که ایران نباید تنها منتظر پیشنهاد دیگران بماند. میتوان ابتکارهایی ارائه کرد که ضمن حفظ منافع و ظرفیتهای کشور، امکان دستیابی به توافق را نیز فراهم کنند. *در فضای کنونی بحثهای زیادی درباره نقش سلاح هستهای در بازدارندگی مطرح میشود. آیا تجربه جنگ میتواند این محاسبات را تغییر دهد؟ در این زمینه دو دیدگاه وجود دارد. گروهی معتقدند سلاح هستهای به دلیل پیامدهای فاجعهبار استفاده از آن، عملاً ابزار مناسبی برای جنگ نیست. در مقابل، برخی تأکید میکنند که صرف برخورداری از چنین سلاحی میتواند طرف مقابل را از آغاز جنگ منصرف کند. به نظر من، واقعیت میان این دو دیدگاه قرار دارد. سلاح هستهای زمانی اهمیت بازدارنده بیشتری پیدا میکند که مسئله بقای یک دولت مطرح باشد، نه لزوماً پیروزی در یک جنگ متعارف. تجربه کشورهای هستهای نیز نشان میدهد داشتن این سلاحها به معنای استفاده آزادانه از آنها نیست. حتی روسیه در جنگ اوکراین با وجود برخورداری از زرادخانه هستهای، همچنان بر ابزارهای متعارف تکیه کرده است. بنابراین، بحث بازدارندگی هستهای را باید در چارچوب هزینهها، محدودیتها و مسئله بقای دولتها بررسی کرد، نه صرفاً از منظر برتری نظامی. *برخی پیشنهاد میکنند ایران تا پایان ریاستجمهوری ترامپ صبر کند. آیا چنین راهبردی میتواند به نفع کشور باشد؟ پاسخ سادهای وجود ندارد. تحولات داخلی آمریکا به خصوص انتخابات میاندورهای این کشور و تغییر موازنه قدرت میان جمهوریخواهان و دموکراتها، قطعاً بر رفتار رئیسجمهور تأثیر خواهد گذاشت. بااینحال، دو سال زمان کوتاهی نیست. ممکن است از نظر اقتصادی بتوان دورهای از فشار را تحمل کرد، اما نباید هزینههای اجتماعی و سیاسی چنین انتظاری را نادیده گرفت. دو سال از زندگی یک ملت را نمیتوان صرفاً به امید تغییر شرایط سیاسی در کشور دیگری معطل گذاشت. به اعتقاد من، راهبرد مناسبتر ترکیبی از تابآوری و دیپلماسی است. ایران باید قدرت بازدارندگی خود را افزایش دهد و همزمان مسیر گفتوگو را باز نگه دارد. مذاکره زمانی معنا دارد که به کاهش فشار اقتصادی و تأمین امنیت کشور کمک کند. *سفر همزمان مقامهای بلندپایه عربستان، ترکیه و پاکستان به تهران را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا منطقه به سمت نظم امنیتی تازهای حرکت میکند؟ این سفر نشان میدهد کشورهای منطقه متوجه شدهاند که ایران را نمیتوان از معادلات امنیتی کنار گذاشت. آنها همچنین میدانند گسترش جنگ میتواند پیامدهای اقتصادی و امنیتی گستردهای برای همه کشورهای منطقه داشته باشد. لذا حضور مقامهای امنیتی و نظامی در این سطح میتواند نشاندهنده نگرانی جدی از تشدید بحران باشد. کشورهایی که برای گفتوگو به تهران آمدهاند، طبیعتاً درباره هزینههای درگیری احتمالی محاسبات مشخصی دارند. از سوی دیگر، تجربه جنگ به کشورهای عربی نشان داده که اتکای کامل به قدرت نظامی آمریکا الزاماً امنیت آنها را تضمین نمیکند. به همین دلیل، شاهد تلاش برای تقویت ظرفیتهای مستقل دفاعی و همزمان گسترش گفتوگو با ایران هستیم. *با این اوصاف، آیا امکان تشکیل یک نظام امنیتی منطقهای بدون حضور مستقیم آمریکا وجود دارد؟ من نسبت به تحقق سریع چنین ترتیباتی خوشبین نیستم. کشورهای عربی از نظر تجهیزات و ساختارهای دفاعی همچنان وابستگی گستردهای به آمریکا دارند. علاوه بر این، روابط برخی از آنها با اسرائیل نیز بر محاسبات امنیتیشان تأثیر میگذارد. برای مثال، دشوار است کشوری همزمان روابط امنیتی نزدیکی با اسرائیل داشته باشد و بدون تغییر در برداشت خود از تهدیدها، وارد ترتیبات امنیتی مشترک با ایران شود. بااینحال، همکاریهای دوجانبه میتواند نقطه آغاز مناسبی باشد. ایران باید از طریق دیپلماسی نشان دهد که امنیت منطقه بدون مشارکت کشورهای منطقه و پذیرش نقش ایران امکانپذیر نیست. در نهایت، مهمترین اولویت سیاست خارجی ایران در شرایط کنونی چیست؟ معتقدم ایران باید از موقعیت واکنش به پیشنهادهای دیگران خارج شود و خود به ارائهدهنده ابتکارهای دیپلماتیک تبدیل شود. کشور ما ظرفیتهای متعددی در حوزه ژئوپلیتیک، بازدارندگی و روابط منطقهای دارد، اما این ظرفیتها زمانی به دستاورد تبدیل میشوند که پشتوانه یک راهبرد سیاسی مشخص باشند. در واقع دیپلماسی نباید صرفاً به روابط با آمریکا محدود شود. کشورهای منطقه، از عربستان و ترکیه گرفته تا قطر، عمان و پاکستان، میتوانند در ایجاد مسیرهای تازه همکاری نقش داشته باشند. علاوه بر این قدرت نظامی و دیپلماسی دو موضوع جداگانه نیستند. بازدارندگی میتواند موقعیت مذاکره را تقویت کند و دیپلماسی نیز باید ظرفیتهای موجود را به توافق، ثبات و منافع پایدار تبدیل کند. در این میان مسئله اصلی این است که ایران به جای انتظار برای تصمیم دیگران در شکلدهی به معادلات آینده منطقه نقش فعال داشته باشد.